سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي

165

قواعد السلاطين ( فارسى )

مصراع كه خوردن همان بود و مردن همان و پادشاه ، زن خود را محبوس گردانيد ، و غلام را خلاع فاخره پوشانيد ، و امارت بعضى از آن ولايت را به او تفويض نمود ، و به بركت حلم و وقار ، بر خبث باطن خاتون اطّلاع يافت و از قتل غلام بىگناه ، دست كوتاه گردانيد . اى عزيز ! هركه خواهد تا ديدهء دل به تماشاى گلشن ظفر بگشايد ، كحل الجواهر صبر را بر ديدهء استقامت بايد كشيد ؛ و هركه ادّعاى آن دارد كه راه به گنج مراد برد ، اژدهاى وساوس و هواجس را به تيغ مصابرت سر اختيار ببايد بريد . آن را كه آرزوى نصرت بر لشكر غفلت و كسالت دارد ، طريق مرابطه التزام بايد نمود . مستبصران علم تواريخ و سير آورده‌اند كه : انوشيروان از ابو ذر جمهر سؤال نمود كه : حلم چيست ؟ گفت : نمكدان خوان اخلاق ؛ چنان‌كه هيچ طعامى بىنمك مزه ندهد ، هيچ خلقى بىحلم ، جمال ننمايد . نوشيروان بيان كرد كه : علامت حلم چيست ؟ گفت : به سه علامت آراسته است : اوّل آن‌كه : ترش‌روى سخت‌گويى كه به او سخن كند ، در مقابل آن جواب شيرين بر زبان راند ؛ و اگر بالفعل اضرار او نموده ، او را برنجاند ، در عوض ، احسان كند . بيت با تو گويم كه چيست غايتِ حِلْم * هركه زهرت دهد ، شكر بخشش كم مباش از درختِ سايه‌فِكَن * هركه سنگت زند ، ثمر بخشش دوم آن‌كه : در عين آتش خشم و غضب ، خاموش گرد [ د ] ؛ پس دليل اطمينان دل و تسكين روح باشد ؛ و درويشان ، تسكين نايرهء غضب ، بدين سبب ، به دست آورده‌اند . سيم : فرو خوردن خشم باشد از كسى كه در واقع ، مستحقّ عقوبت بود ؛ و عفو و مرحمت از صفات الهى باشد كه بر ساير خصايل ، تفضّل دارد . حكيمى گفت كه : حقّ تعالى رسل را به سه چيز ارسال فرموده : به دل و زبان و